ميرزا حسن حسينى فسايى

1031

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شيرازى ، خلف الصدق حاجى ملا آقا بابا ، تاجر شيرازى . در سال 1270 و اند در شيراز متولد گشته ، كسب كمالات لايقه نموده در سال 96 [ 12 ] از شيراز به طهران رفته ، در خدمت جناب جلالت - مآب اجل اكرم آصف الدوله : ميرزا عبد الوهاب خان شيرازى والى مملكت خراسان و سيستان مشغول انشاء رسائل جناب معزى اليه است . و اين چند بيت از طبع نقاد او در اين « 1 » كتاب به يادگار ثبت گرديد « 2 » : مرد عاقل غم روزى نخورد ز آنكه بود * جان او در طلب رزق مقدر به گرو ترك سر كن اگرت شور محبت به سر است * ورنه بىمنت زحمت سر خود گير و برو خواهى ار عمر به باطل نرود عشق بورز * سخن آن است و جز اين نيست ، نصيحت بشنو مگر از خرمن پاكان طلبى بهره كه هيچ * حاصل طاعت صد ساله نيرزد به دو جو دوش اين نكته « 3 » چه خوش گفت سروشم در گوش * كاى نوائى بطلب زحمت و نوميد مشو ما مست شراب وحدتيم اى ساقى * سرخوش ز مى محبتيم اى ساقى امروز برين مستى اگر جان بدهيم * فردا همه ز اهل رحمتيم اى ساقى و از اعيان اين محله است : جناب مستطاب فضائل اكتساب ، قدوه فضلا ، جالينوس زمان ، بقراط اوان ، اديب لبيب ، حسيب « 4 » نسيب حاجى ميرزا على اكبر طبيب . يد بيضايش در علاج علل ، مظهر معجز مسيحا بود و در فنون علمى و عملى طب ، مهارتى تمام داشت و آن جناب را چهار نفر پسر است : اول آنها : جناب مستطاب حاجى ميرزا محمد حكيم باشى [ است ] كه شرح حالش در ذيل محله ميدان شاه بيايد . پسر دويم « 5 » مرحوم حاجى ميرزا على اكبر طبيب است : حاوى مراتب فنون علميه و عمليه علم طب حاجى ميرزا ابو القاسم ناظم الاطبا : خجسته طبيب مسيحا نفس « 6 » * كه جان آورد از عدم بازپس پسر سيم و چهارم مرحوم حاجى ميرزا على اكبر است : جنابان كمالات اكتسابان ، جالينوس زمان حاجى ميرزا محمد تقى طبيب و بقراط اوان حاجى ميرزا محمود طبيب ، هريك در فنون طبيه سرآمد اهل عصر خود هستند . سلسله دويم تجار شيراز كه ساكن اين محله‌اند : سلسله تجار ده‌دشتى است . اصل آنها از قصبه « ده‌دشت » « 7 » كوه‌گيلويه است كه هنگام آميختگى دولت عليه سلاطين صفويه ، الوار چهار بنيجه كوه‌گيلويه كه شرح آنها در ذيل بلوكات بيايد ، ازدحام نموده ، قصبه ده‌دشت را

--> ( 1 ) . در متن : ( آن ) . ( 2 ) . ( سال فوتش معلوم نشد . در سال 1313 زنده بوده است ) دانشمندان و سخن‌سرايان فارس . ( 3 ) . در متن : ( چو ) . ( 4 ) . در متن : ( حبيب ) . ( 5 ) . در متن : ( دويم و سيم ) . ( 6 ) . در متن : ( مسيحا دم نفس ) . ( 7 ) . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، بلوك كوه‌گيلويه .